پایگاه رسمی اطلاع رسانی طایفه بَزی

به پایگاه اطلاع رسانی طایفه بَزی خوش آمدید

پایگاه رسمی اطلاع رسانی طایفه بَزی

به پایگاه اطلاع رسانی طایفه بَزی خوش آمدید

پایگاه رسمی اطلاع رسانی طایفه بَزی
این سایت فقط جهت آشنایی کاربران گرامی با قوم اصیل سیستانی و طایفه بَزی می باشد

و دارای هیچ وجه دیگری نمی باشد. کپی با ذکر منبع بلامانع است.


از کادر ذیل می توانید در سایت جست و جو کنید.
logo-samandehi
نویسندگان
آخرین نظرات

 

 

شناسنامه هویتی سرزمین سیستان

واژه سیستان یا سکستان از «سکاها» می‏آید، آن شهری که به شهر سوخته معروف است، جمعیتی در آن‏جا ساکن بودند، حدود سه هزار سال قبل از میلاد. تمدن بسیار پیشرفته‏ای هم داشتند و به مرحله شهرنشینی رسیده بودند. البته هم در شهر سوخته و هم شهرهای دیگری از خاورمیانه، اقوام هندو ایرانی که از هندوستان مهاجرت کرده بودند در حقیقت آن‏ها را از بین بردند

 

سایر محمدی: «جغرافیای طبیعی تاریخی سیستان» عنوان کتابی تحقیقی - پژوهشی به قلم دکتر حسن احمدی کرویق است که بتازگی توسط انتشارات مازیار منتشر شده است. این کتاب ماحصل بیش از دو دهه بررسی‏های میدانی مؤلف در سیستان ایران و افغانستان، مطالعه همه آثار و نوشته‏های قدیمی در باب سیستان از اوستا، متون پهلوی و کتیبه‏ها گرفته تا آثار جغرافیا و تاریخ‏نگاران ‏‏اسلامی ‏و ‏نوشته‏های سیاحان و جغرافیانگاران غربی و جمع‏بندی و تحلیل نتایج کاوش‏های باستان‏شناسی تمام تیم‏های کاوشگر قرن اخیر است. جغرافیای تطبیقی متون مهم مانند اوستا، فتوح‏البلدان، مسالک و ممالک و احیاءالملوک، ذکر و در نقشه‏ها نشان داده شده است. نظریه‏های جدیدی مانند زمان ظهور زرتشت در سیستان، چرایی و چگونگی کشتیرانی تجارتی از قلعه بُست تا زرنج، فقط در چند قرن اولیه بعد از اسلام، تغییرات محتمل آتی در جغرافیای سیستان و غیره عرضه شده‏اند. دکتر حسن احمدی در سال 1389 کتاب‏«حیات هوشمند در کائنات» نوشته پیتر اولم اشنایدر را که به اصول و پیش ‏نیازهای لازم برای ظهور حیات می‏پردازد به فارسی برگردانده که توسط انتشارات مازیار منتشر شده است. احمدی متولد سال 1329 تبریز است و در دانشگاه شریف مکانیک خوانده است. به بهانه انتشار کتاب < جغرافیای طبیعی تاریخی سیستان> و مباحث مطرح شده در آن گفت‌وگویی با حسن احمدی انجام داده‌ایم که در ادامه می‌خوانید:

*****

آقای احمدی، پیش از هر چیز بفرمایید، در چه رشته‏ای تحصیل کردید و در چه زمینه‏ای به فعالیت می‏پردازید؟

دوران دبیرستان را در زادگاهم گذراندم و بعد وارد دانشگاهی که امروزه شریف خوانده می‏شود، شدم و مکانیک خواندم. پس از آن بورسیه‏ای به من دادند به عنوان تأمین اعضای هیأت علمی دانشگاه شریف و با استفاده از آن در رشته هیدرولیک گرایش سیویل یا عمران مدرک دکترا از امریکا گرفتم. بعد از آن برای تدریس به دانشگاه صنعتی اصفهان رفتم و از حدود سال 1365 نیز در دانشکده فنی دانشگاه تهران به تدریس پرداختم و از یکی دو سال پیش از دانشکده فنی‏ هم‏ بازنشسته شده‏ام. در سال 67، در همان ایام که تدریس می‏کردم، شرکتی را با همکاری دو نفر از دوستانم تأسیس کردیم.

من بیشتر اوقات در سیستان و بلوچستان کار کرده‏ام، در پروژه‏های آبی و سدسازی و این‏جور چیزها... سیستان خیلی توجهم را جلب کرد. سیستان محل کوچکی است در شمال استان سیستان و بلوچستان. اگر به مرکزیت شهر زابل، به شعاع 80-70 کیلومتر دایره‏ای بزنید، سیستان در این دایره قرار می‏گیرد. البته دنباله سیستان در خاک افغانستان قرار دارد.

سیستان از قدیم‏الایام معروف بوده به زادگاه رستم و انبار غلّه ایران، محل فعالیت‌های مذهبی زرتشت و... سیستان قدمت تاریخی بسیار طولانی دارد و به همین خاطر توجهم را جلب کرد و در کنار کارم به تحقیق و پژوهش در جغرافیا و تاریخ سیستان علاقه پیدا کردم. در سال‏هایی که در آن منطقه فعالیت داشتم هر ماه شاید حدود 15 روز را در آنجا می‏گذراندم. در کنار کار و حرفه‏ام یعنی تهیه نقشه و طراحی و...، درباره محل‏های باستانی این منطقه بررسی و تحقیق می‏کردم. چندین بار به افغانستان رفتم. آن زمان عبور از مرز به سادگی امکانپذیر بود. البته الان امکان‏پذیر نیست. محل سدهای قدیمی هیرمند و مستحدثات آبی آنجا را بررسی می‏کردم و بعد شروع کردم به نوشتن در مورد سیستان. پس از 20 سال متوجه شدم انبوهی دست نوشته گرد آمده است. حدود 15 سال پیش یکی از این مجموعه‏ها را به صورت کتاب در آورده بودم. چون در امر نشر کتاب آدم گمنامی بودم، اولین مجموعه را به ترجمه و تعلیق سفرنامه‏های سیاحان وکاشفان اختصاص دادم که در باب جغرافیای سیستان بوده و در سال 1376 تحت عنوان «سفر با سفرنامه‏ها» منتشر شد. بقیه این یادداشت‏ها و ماحصل تحقیقات ماند تا یکی - دو سال پیش؛ به خود گفتم سن من بالاست و قانون طبیعت هم مشخص است. قطعاً  بعد از من این نوشته‏ها گم وگور می‏شوند، لذا تصمیم گرفتم آنچه را که قابل و ارزشمند است، جمع‏وجور کنم و به دست ناشری علاقمند بسپارم که اولین نتیجه‏اش همین کتاب «جغرافیای طبیعی تاریخی سیستان» است.

 

فکر می‏کردم اهل سیستان باشید که نزدیک به 25 سال وقت و انرژی صرف نوشتن این کتاب کردید؟

سیستان زادگاه من نیست و فقط به آن علاقه دارم. حدود 25 سال پیش، روزی در سرشیله که منطقه دور افتاده‏ای در سیستان است، شاید به شعاع ده‏ها کیلومتر اطراف آن کویر بوده و هیچ روستایی هم اطرافش نیست، دنبال مسیری مناسب برای کانال می‏گشتم پیرمردی را دیدم. گفت چه می‏کنید اینجا؟ وقتی علت حضورم را در آنجا توضیح دادم، با همان لهجه بومی گفت: «جوون، فکر نکن اینجا همیشه این‏قدر سوت و کور بوده است، چنگیز و تیمور از اینجا گذشتند. اینجا هیرمند می‏گذشت...» پیش خود گفتم اینجا بر و بیابان، هیرمند کجا بود؟ گفت: بله،من از پدرم و پدرم از پدر خودش شنیده که شاخه‏ای از هیرمند از اینجا عبور می‏کرد.

واقعاً وقتی این منطقه را کندم یک آب‏پخش دیدم که گوشه‏اش از زیر شن‏ها می‏آمد. حتی اگر هیرمند هم نبود لااقل کانالی بوده که برای همین منظور آن آب‏پخش را ساخته بودند. قدمت ساخت آن هم به صدها سال قبل بر می‏گردد. مجموعه همین مسائل بود که مرا به تحقیق و پژوهش در سیستان علاقه‏مند کرد. علاقه‏ام غیر از کار حرفه‏ای‏ام که مهندسی آب است، یکی سیستان و دیگر نجوم و اخترشناسی است.

به این دو حوزه علاقه دارم و سال‏هاست که در این عرصه تحقیق می‏کنم.

 

الان غیر از این آثار، کتاب دیگری هم در دست نوشتن یا چاپ دارید؟

یک کتاب در دست ویرایش دارم که آن هم در مورد «جغرافیای انسانی سیستان» است که شامل توصیف آثار باستانی سیستان و بود و باش مردم آن منطقه است. کتاب «جغرافیای طبیعی تاریخی سیستان» در واقع به چهره زمین پرداخته است. اما کتابی که آماده کرده‏ام در حقیقت «جغرافیای انسانی سیستان» است. مطالب زیاد دیگری هم در نوشته‏های من است، در زمانی که هنوز اینترنت و لپ‏تاپ نبود، این نوشته‏ها با ماشین تحریر تایپ شده‏اند. البته این مطالب باید مجدداً مرور و بازبینی و بازنگری بشود. اگر عمرم کفاف بدهد و حوصله کنم، یکی دو مجموعه دیگر را هم تصمیم دارم چاپ کنم.

برای نوشتن کتاب «جغرافیای طبیعی تاریخی سیستان» از دو نوع تحقیق نام می‏برید که استفاده کردید. از طریق مطالعه و تفسیر نوشته‏های قدیم و جدید جغرافیایی و تاریخ، دوم از طریق بازدیدها و کاوش‏های میدانی، زمانی کار را شروع کردید که اینترنت نبود تا اطلاعات به سادگی جمع‏آوری شود.

اگر بخواهیم تاریخ منطقه‏ای را بررسی کنیم، اعم از تاریخ انسان‏ها یا تاریخ طبیعی، در درجه نخست باید به منابع و مأخذ قدیمی مراجعه کنیم. مثلاً کتابی مثل «تاریخ سیستان» که 700-600 سال پیش نوشته شده، باید مورد مطالعه قرار گیرد تا ببینیم در مورد سیستان چه نوشته‏اند؟ نویسنده کتاب در آن مقطع حاضر و ناظر وقایع بوده است. متأسفانه در کتاب‏های تاریخ ما و به‏ طور کلی در بین ایرانیان‏و نویسندگان مسلمان عرب، جغرافیا نویسی ضعیف بوده است.

تاریخ نویسی خیلی قوی بود اما جغرافی نویسی بسیار ضعیف. مثلاً ممکن است کتاب حجیم «احیاءالملوک» را که مؤلفش یکی از شاهزادگان کیانی بوده و در تمام وقایع و رویدادهای آن زمان مشارکت داشته است، مطالعه کنید و با جزئی‏ترین حوادث تاریخی آشنا شوید. اما از جغرافیای منطقه و اسامی شهرهایی که نام می‏برد، هیچ اطلاعاتی نمی‏دهد. نویسنده طوری از یک شهر و از یک رویداد حرف می‏زند که انگار مخاطب کتاب در آنجا بوده و همه جا را می‏شناسد. از شهرها، رودخانه‏ها و سدهایی اسم می‏برد که هیچ‏کدام شناخته شده نیست و یا از آن‏ها اثری نیست یا اگر اثری هست در طول تاریخ اسامی‏شان عوض شده است. دردوره تسلط انگلیس بر هندوستان، از حدود 1830 میلادی، سیل مأموران و سیاحان انگلیسی سرازیر شدند به منطقه که خیلی از آن‏ها هم درباره سیستان تحقیق کردند، بدون تعصب باید گفت بخش زیادی از اطلاعات ما مدیون تحقیقات همان شرق شناسان و سیاحان است.

من این منابع را دنبال کرده‏ام. مقدار زیادی از این منابع به زبان انگلیسی است. بعد از آن، یک کتابخانه بیبلیوتیکا افغانیکا در بن آلمان هم بود. آثار گروه باستان شناسی ایتالیایی هم شایان ذکر است که در ایران در شهر سوخته و غیره بیش از 20 سال تحقیق می‏کردند و صدها مقاله و رساله دکتری درباره سیستان نوشته‏اند. برای جمع‏آوری آثار و کاشفان انگلیسی و اروپایی حدود هشت سفر به انگلیس داشتم. به آکسفورد و کمبریج می‏رفتم و در کتابخانه‏هایشان که مدارکی مربوط به عصر استعمار هندوستان را داشتند، این منابع را پیدا می‏کردم و از آن‏ها کپی می‏گرفتم.

 

بابت نوشتن این کتاب سفرهای زیادی به اروپا و کشورهای‏همسایه رفته‏اید. هزینه‏های سنگینی متقبل شده‏اید. می‏دانید حق‏التألیف این کتاب مبلغ ناچیزی است. چه انگیزه‏ای شما را به این کار ترغیب کرده و 25 سال وقت صرف آن کردید؟

واقعیت این است که من از نوشتن این آثار انگیزه مادی نداشته و ندارم. فقط علاقه شخصی است که مرا وادار به این تحقیق کرده است. حق‏التألیف این کتاب، حتی یک هزارم هزینه و وقت و انرژی‏ای را که صرف این کار شده، جبران نمی‏کند. واقعیت این است که امروزه جوان‏ها این‌گونه آثار را نمی‏خوانند. بیشتر‏ شعر ‏و رمان می‏خوانند، موسیقی روز گوش می‏کنند و سرشان را به جست‏وجو در فضای مجازی گرم می‏کنند اما قدیمی‏های نسل ما راضی نمی‏شوند که میراث‏های گرانقدر فرهنگ و تمدن ایران فراموش شود، می‏نویسم تا شاید در آینده دور یا نزدیک کسی پیدا شود که این آثار را بخواند و درباره تاریخ گذشته سیستان تعمق و تأمل کند.

مثالی عرض می‏کنم، زرتشت در چه زمانی می‏زیست؟ نخستین تحقیقات، مثلاً تحقیقات کریستین‏سن که کتاب معروف کیانیان را نوشته نشان می‏دهد زرتشت از حدود 500 تا 600 سال قبل از میلاد مسیح(ع) زندگی می‏کرده است. اما تحقیقات دهه‏های بعد، این زمان را عقب‏تر برد. در چند دهه اخیر، در کتاب‏های داخلی و کتاب‏هایی که غربی‏ها راجع به زرتشت نوشته‏اند، مثل کتاب سه جلدی «تاریخ کیش زرتشت» به قلم مری بویس که به فارسی هم ترجمه شده است. تاریخ‏های قدیمی‏تر برای دوره حیات زرتشت نقل شده است. در واقع آخرین کشفیات و تحقیقات به اینجا ختم شده که زرتشت بین 1000 تا 1400 سال قبل از میلاد می‏زیست. زرتشت جنگ‏هایش را همراه با گشتاسب که از پادشاهان کیانی بوده، در دشت‏های سیستان انجام داده بود. من دیدم در اوستا موضوعاتی هست که خیلی شبیه هم هستند، یعنی افراسیاب تورانی برای پیروزی در جنگ به یک دریاچه و رودخانه قربانی می‏دهد، عین همین موضوع را در داستان زرتشت و گرشاسب داریم که برای پیروزی در جنگ با افراسیاب، به دریاچه دیگر قربانی می‏دهند. جملات شبیه هم‏اند. آن یکی تعدادی گوساله به دریاچه فرزدان قربانی داد و این یکی همان تعداد را به دریاچه دائیتا قربانی داد. بعد از مطالعات باستان شناسی و مسائل دیگر من پی بردم حدود 1300 پیش از میلاد، یک تغییر مجرای هیرمند از دلتای جنوبی به دلتای شمالی رخ داده است. اسامی عجیب و غریب مذکور در اوستا را شناسایی کرده بودم. یکباره همه چیز برایم روشن شد که این واقعه و این جنگ بین این‏ها چه بوده، زرتشتیان در جنوب سیستان بودند، افراسیاب در شمال سیستان. آنچه در اوستا و متون زرتشتی می‏خوانیم که افراسیاب آب‏ها را منحرف کرده، منظور همین تغییر مسیر طبیعی مجرای رودخانه بود. افراسیاب شمال سیستان را داشت و زرتشت و گشتاسب جنوب سیستان را و با هم می‏جنگیدند، آن یکی در آنجا قربانی داد و این یکی در اینجا. یعنی از همه طرف این مباحث با هم جور درآمد و نشان داده شد زرتشت 1300 سال قبل از میلاد مسیح جنگ‏هایش را همراه با گشتاسب انجام داده است و با آنچه مری بویس و دیگران که ظهور زرتشت را بین 1000 تا 1400 قبل از میلاد حدس زده‏اند، تطابق دارد.

این جزو یافته‏های جدید است که اولین‏بار در این کتاب ذکر شده است. برای آن‏هایی که درباره تاریخ زرتشت تحقیق می‏کنند جالب است و مستند. ما از تغییر مسیر مجرای هیرمند به تاریخ ظهور زرتشت رسیده‏ایم.

 

بحث رستم و افراسیاب را مطرح کرده و در صفحات پایانی کتاب به منابع تحقیق خود ارجاع داده‏اید. از کتاب‏های ابن اثیر، ابن‏خلکان و تاریخ طبری تا آثار معاصران را ذکر کردید. واقعاً برای نوشتن این کتاب این همه تحقیق و مطالعه کرده‏اید؟

من همه این کتاب‏ها را از صفحه اول تا آخر نمی‏خوانم، بلکه بخش‏ها و مطالب مربوط به سیستان و بخش‏های مورد نظرم که به تحقیق من کمک می‏کند، مطالعه می‏کنم. مثلاً در تاریخ طبری، جریر طبری فلان جملات را به نقل از فلانی چنین روایت کرده است یا اصطخری، جیحانی و دیگران و...

پشت سر هم این رفرنس‏ها را پیدا می‏کنم، مشکلاتم بیشتر مربوط به رفرنس‏هایی بوده که به زبان ایتالیایی یا آلمانی نوشته شده‏اند. برای ترجمه این مطالب، مترجم می‏گرفتم. اما اغلب این مترجمان هم چون در حوزه تخصصی جغرافیا کار نکرده بودند، نتیجه خوبی نمی‌گرفتم. ناگزیر متن ترجمه شده آن‏ها را کلمه به کلمه از روی فرهنگ لغات و اصطلاحات ویرایش و بازنگری می‏کردم تا منظور نویسنده مشخص شود. مثلاً مترجمی Depression Sistan را «افسردگی سیستان» ترجمه کرده بود در حالی که منظور نویسنده، گودی سیستان بود.

 

جغرافیای تطبیقی، علم شناخت اسامی جغرافیایی است. مناطق مذکور در نوشته‏های قدیمی را باید پیدا کنید که امروزه کجا است و چه نامی دارند. مثلاً سد مودود که در زمان ملک محمود سیستانی ساخته شده در کجا واقع بوده است؟

به قول لُرد کرزن، هیچ جا به‌اندازه سیستان آثار باستانی ندارد. چون این منطقه سنگ ندارد و گودال بزرگی است به عمق چند کیلومتر که با شن، لای و ماسه هیرمند پر شده است. کف آن هم همیشه در تراز فعلی بوده است. همان‏طور که شن و ماسه آمده کف گودال فرورانش کرده، الان هم در حال فرورانش است. مدام باد می‏آید و خرابه‏ها را می‏پوشاند و رودخانه‏ها تغییر مسیر می‏دهند و دوباره از جای دیگر سر در می‏آورند. تغییرات آب و خاک در این مناطق فوق‏العاده گسترده است و اسامی اماکن و شهرها هم در طول تاریخ عوض می‏شدند و پیدا کردن آن‏ها با استفاده از روایت‏های تاریخی کاری بسیار

مشکل است. تخریب مهاجمین و فاتحین نیز به این تغییرات افزوده است.

 

نام سیستان از کجا می‏آید و به چه معنی است؟

واژه سیستان یا سکستان از «سکاها» می‏آید، آن شهری که به شهر سوخته معروف است، جمعیتی در آن‏جا ساکن بودند، حدود سه هزار سال قبل از میلاد. تمدن بسیار پیشرفته‏ای هم داشتند و به مرحله شهرنشینی رسیده بودند. البته هم در شهر سوخته و هم شهرهای دیگری از خاورمیانه، اقوام هندو ایرانی که از هندوستان مهاجرت کرده بودند در حقیقت آن‏ها را از بین بردند. تمدن شهرنشینی هم از بین رفت و جمعیت به صورت پراکنده در روستاها و قصبه‏ها سکونت گزیدند.

تغییر مسیر هیرمند هم به این جابه‏جایی‏ها کمک می‏کرد زیرا تنها منبع تأمین آب در سیستان، رود هیرمند بوده و هست.

 

شما تاریخ طبری، تاریخ بیهقی، ابن اثیر، ابن خلکان را مرور کرده‏اید، این آثار در شناخت سیستان چقدر به شما کمک کرد؟

«مسالک و ممالک» اصطخری را باید در ردیف اول کتاب‌های دوره اسلامی قرار داد. کتاب‏های البلدان یعقوبی و هفت، هشت کتاب البلدان دیگر هم هستند که خیلی به من کمک کردند.

از بین نوشته‏های جدیدتر، از همه مهمتر کتاب جُرج پیتر تیت است که حدود صد و بیست سال پیش و در چهار بخش نوشته شده و سه بخش آن به فارسی هم ترجمه شده است، این چهار بخش‏ شامل تاریخ، توپوگرافی، آثار باستانی و مردم است. تیت به همراه هیأتی به سیستان آمد و حدود دو سال و نیم در سیستان ساکن شدند و تحقیقات جالبی انجام دادند. ضمناً مدارک و کتاب‏های خطی قدیمی هم ظاهراً خیلی در اختیارشان بود، که بعضی الان نیست.

ناصرالدین شاه به مظفرالدوله دستور داد به سیستان لشکرکشی کرده و حاکمیت ایران را در آنجا تثبیت کند. او این سیستانی را که امروزه در ایران است و از ما گرفته بودند پس گرفت. انگلیسی‏ها آمدند بین دو کشور ما وساطت کردند. یعنی اگر دستور ناصرالدین شاه نبود، امروز همین بخش سیستان را هم شاید نمی‏داشتیم. آن زمان، خانواده‏های قدیمی سیستانی، که از کیانیان بودند، عموماً به حکومت افغانستان تمایل داشتند. به این دلیل وقتی نادرشاه به قدرت رسید به تلافی روابط با محمود و اشرف افغان، قشون به سیستان فرستاد و جنگ‏های زیادی کرد.

برخی مورخان موضوع حمله محمود و اشرف افغان را رد می‏کنند و می‏گویند هیچ معنی ندارد چون افغانستان بخشی از ایران بود. در واقع بخشی از خاک ایران علیه حکومت مرکزی قیام کرد.

بالاخره قوم افغان از دست قزلباشان به تنگ آمده بودند و با حمله به اصفهان و سقوط این شهر به حکومت صفویه خاتمه دادند. حالا بگوییم که از بیرون آمده و اصفهان را گرفتند یا مردمی از درون کشور به پا خاستند، تفاوتی نمی‏کند. آن موقع به‏هرحال افغانستان قطعاً بخشی از خاک ایران بود. نادرشاه که بر علیه افغان‏ها بلند شد، بعد از تثبیت قدرت خودش به سیستان لشکر فرستاد و قشون وی مدت هفت سال در آنجا می‏جنگید. حتی نادر برای اینکه وزنه تعادلی در این منطقه ایجاد کند، اقوام بلوچ را برد و در سیستان سکنی داد. و اقوام بلوچ‏ از آن زمان در آنجا پیدا شدند. طوایف براهویی، نارویی و... به قولی در زمان ملک بهرام‏خان کیانی « سیستان از خیمه‏های سفید چادرنشینان پوشیده شده بود ». وقتی مظفرالدوله بخشی از سیستان را پس گرفت، امر کرد خانواده‏های قدیمی اسناد و مدارک خودشان را بیاورند تا از روی آن امتیازات‏شان را مشخص کنند. اما همه را جمع و نابود کرد، اسناد و مدارکی از این دست در گذشته موجود بوده و امروزه ما آن اسناد را نداریم.

 

از بین سفرنامه‏ هایی که درباره سیستان نوشته شده، شما قریب به اتفاق این سفرنامه‏ ها را مطالعه کرده‏اید و در نوشتن این کتاب از آن‏ها بهره گرفته ‏اید، بهترین سفرنامه متعلق به چه کسی است؟

سفرنامه‏ های زیادی هستند که بخش عمده‏ای از آن‏ها ترجمه و در کتاب دیگر بنده، تحت عنوان «سفر با سفرنامه‏ ها» حدود 15 سال پیش منتشر شده‏اند. فقط دو، سه تا از سفرنامه‏ ها در این کتاب نیست که بعدها به دست من رسید، شاید در فرصت مناسبی آن‏ها را منتشر کنم. خود جرج پیتر تیت کتابی دارد به نام «سرحدات بلوچستان» که من آن را ترجمه کردم و آماده چاپ است، منتها فرصت نمی‏کنم دنبال ناشر بگردم. این شاید یکی از بهترین سفرنامه‏ ها باشد، چون هیأتی که همراه تیت بوده، دو سال و نیم در سیستان اقامت داشتند با آذوقه کافی و امکانات فراوان و هفت، هشت صاحب منصب انگلیسی و...

در سیستان منطقه‏ای هست به نام «دشت جهنم»؛ این منطقه روی نقشه دنیا نبود، همین گروه همراه جرج پیتر تیت اولین‏بار آنجا را نقشه‏برداری کردند در واقع، آن‏ها برای اولین‏بار تمام سیستان را نقشه‏برداری کرده و یک نقشه فوق‏العاده و عالی توپوگرافی تهیه کردند که من هنوز از این نقشه استفاده می‏کنم. با وجود نقشه‏های جدیدی که امروز وجود دارد، به حدی نقشه تیت عالی و دقیق است که نمی‏توانم از آن چشم بپوشم.

چون تمام محل آثار باستانی و این‏ها در آن نقشه به طور دقیق نشان داده شده است، هفت هشت نفر از گروه تیت در جریان نقشه‏برداری در منطقه «جهنم» از تشنگی مردند.

 

آیا در شاهنامه فردوسی موضوعی هست که با تاریخ سیستان که شما تحقیق کرده‏اید مطابقت یا مغایرت داشته باشد؟

شاهنامه فردوسی اثری است که‌بنده کوچک‏تر از آنم که بخواهم در عظمتش سخن بگویم. اما یک مسأله‏ شایان ذکر وجود دارد. کیانیان سلسله کوچکی بودند در جنوب شرقی ایران و پادشاهانی چون کیکاووس و کیقباد و گشتاسب و... از این سلسله بودند. آخرین پادشاه معروف این سلسله، گشتاسب، هم‌عصر زرتشت بوده است و گشتاسب همزمان با جریان جنگ‏های زرتشت به دین زرتشت گروید. محققان اغلب به اشتباه به دلیل همنامی پدر کوروش با یکی از آن‏ها، سلسله کیانیان را به هخامنشیان منسوب کرده‏اند. در صورتی که در اوستا نامی از کوروش و داریوش و امثالهم نیست. شاهنامه هم که تاریخ گذشته ایران را روایت می‏کند، از قدیم شروع می‏کند و بعد از عبور از داستان رستم و اسفندیار و غیره می‏رسد، به روایت دوران دارای داراب و دارا و حمله اسکندر و... یعنی فردوسی هم کیانیان را با هخامنشیان یکی ذکر می‏کند.

امروزه مشخص شده که کیانیان و هخامنشیان یکی نیستند و اصلاً زمان‏شان با هم فرق می‏کند. هخامنشیان از غرب کشور سر برآوردند و کیانیان در شرق بودند. هخامنشیان از سلسله‏های بزرگ پادشاهی و کیانیان سلسله کوچکی بودند. کوروش در یکی از لشکرکشی‏هایش به غرب کشور، قومی را می‏بیند و به آنها لقب اورگاتی می‏دهد. اورگاتی یعنی سودرسان. در کتاب این بحث می‏شود که جامعه مذکور جامعه زرتشتی بوده‏اند، حتی اسکندر هم به این اورگاتی‏ها توجه می‏کند.

منبع :مرکز دائر‌ه‌المعارف بزرگ اسلامی http://www.cgie.org.ir/fa/news/72069